مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

212

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

« امروز هيچ كس از مردم بر شما چيره نيست و من در كنارتان هستم ، سپس هنگامى كه دو گروه يكديگر را ديدند به عقب بازگشت . و گفت : من از شما بيزارم » ، « 1 » آن‌گاه هدف ضربت شمشير و پيكان خدنگ قرار گيريد و با عمودها خرد شويد و هدف تير قرار گيريد ؛ و « از هر كس كه پيش‌تر ايمان نياورده و با ايمانش خيرى كسب نكرده باشد ، ايمان او پذيرفته نگردد . » « 2 » معاويه گفت : اى اباعبدالله ، بس است ، حق سخن را ادا كردى . « 3 » امام‌حسين عليه السلام يك بار در مجلس معاويه گفت : « منم فرزند آب آسمان و رگ‌هاى زمين ، منم فرزند آن كه به شرافت حسب و نسب و پيشينهء افتخارآميز از همه مردم دنيا برتر است ، منم فرزند كسى كه خشنودى او خشنودى خداى رحمان و خشمش خشم اوست . سپس روبه معاويه كرد و فرمود : آيا تو پدرى چون پدر من و نياكانى چون نياكان من دارى ؟ اگر بگويى نه ، مغلوب مىگردى و اگر بگويى آرى ، دروغ گفته‌اى . در اين هنگام رقيب گفت : نه ، سخن تو را تصديق مىكنم . سپس امام حسين عليه السلام فرمود : حق آشكار است و راهش تنگ نگردد و خردمندان حق را مىشناسند . « 4 » امام باقر عليه السلام به نقل از پدر بزرگوارش مىفرمايد : پس از امام حسن گروهى از مردم نزد حسين عليه السلام رفتند و گفتند : اى فرزند رسول خدا ، از شگفتىهايى كه پدرت به ما نشان مىداد چه دارى ؟ امام عليه السلام فرمود : آيا پدرم را مىشناسيد ؟ گفتند : همه مىشناسيم . در اين هنگام امام عليه السلام پردهء آويخته بر در خانه‌اش را كنار زد و گفت : درون خانه را بنگريد . چون نگريستند ، گفتند : اين اميرالمؤمنين است و گواهى مىدهيم كه تو خليفه برحق خدايى . « 5 » در روايت ديگرى آمده است كه اين سؤال پس از شهادت اميرالمؤمنين از آن حضرت پرسيده شد و حضرت به يارانش فرمود : آيا اگر على را ببينيد مىشناسيد ؟ گفتند : آرى . فرمود : اين پرده را كنار بزنيد . چون كنار زدند ، همه او را شناختند در اين

--> ( 1 ) - انفال ( 8 ) ، آيه 48 : و قال لا غالب لكم اليوم فى الناس وانى جارلكم . . . ( 2 ) - انعام ( 6 ) ، 158 . ( 3 ) - الاحتجاج ، ج 2 ، ص 22 - 23 . ( 4 ) - احقاق الحق ، ج 11 ، ص 595 . ( 5 ) - الخرائج والجرائح ، ج 2 ، ص 811 ، حديث 20 .